بازگشت به سایت
وقتی بخشهای زخمی ما با هم حرف میزنند، نه خودِ ما
گاهی دو نفر با هم دعوا نمیکنند چون دیگر همدیگر را دوست ندارند؛دعوا میکنند چون هر کدام از یک جای زخمی درونشان واکنش نشان میدهند.
یکی میگوید: «چرا هیچوقت منو نمیفهمی؟»
آن یکی میشنود: «من برای تو کافی نیستم.»
یکی سکوت میکند.
طرف مقابل این سکوت را اینطور معنا میکند: «دیگه برات مهم نیستم.»
و شروع میکند بیشتر حرف زدن، توضیح خواستن، پیگیری کردن...
و آن یکی بیشتر عقب میرود.
بعد اولی میگوید: «دیدی؟ همیشه همینطوریای!»
و دومی با خودش میگوید: «هرچی میگم، باز هم دعوا میشه.»
و اینجاست که یک چرخه شکل میگیرد.
مشکل همیشه خودِ حرف نیست؛ چیزی است که پشت حرف اتفاق میافتد
خیلی وقتها زوجها فکر میکنند مشکلشان این است که:
«سر پول اختلاف داریم.»
«سر خانوادهها دعوا داریم.»
«سر بچهها اختلاف نظر داریم.»
«اون اصلاً حرف منو نمیفهمه.»
اما اگر کمی عمیقتر نگاه کنیم، میبینیم پشت خیلی از این بحثها یک نیاز عاطفی قرار دارد.
پشت عصبانیت ممکن است ترس از طرد شدن باشد.
پشت کنترلگری ممکن است ترس از دست دادن باشد.
پشت سکوت ممکن است ترس از درگیری یا احساس ناتوانی باشد.
پشت انتقاد ممکن است یک نیاز شنیدهنشده برای دیده شدن باشد.
یعنی گاهی آن چیزی که در رابطه میبینیم، فقط «رفتار» است؛اما آن چیزی که رابطه را واقعاً به حرکت درمیآورد، هیجان و معنایی است که پشت رفتار قرار گرفته.
چرا هر بار که حرف میزنیم، سوءتفاهم بیشتر میشود؟
چون وقتی آدم زخمی است، الزاماً چیزی را که طرف مقابل گفته نمیشنود؛گاهی چیزی را میشنود که از قبل انتظار دارد بشنود.
مثلاً زن میگوید:
«من فقط میخواستم وقتی ناراحتم، کنارم باشی.»
مرد ممکن است این را بشنود:
«تو هیچوقت شوهر خوبی نبودی.»
پس از خودش دفاع میکند.
«مگه من برای تو چیکار نکردم؟!»
حالا زن این دفاع را میشنود:
«احساسات تو برای من مهم نیست.»
و دوباره بیشتر توضیح میدهد.
مرد احساس فشار بیشتری میکند و عقبتر میرود.
زن احساس تنهایی بیشتری میکند و بیشتر پیگیری میکند.
و این چرخه ادامه پیدا میکند.
در زوجدرمانی، خیلی وقتها مسئله این نیست که بفهمیم چه کسی شروع کرد.
مسئله این است که بفهمیم:
چه چرخهای بین شما شکل گرفته؟
بعضی وقتها شما با هم دعوا نمیکنید؛ با زخمهای قدیمیتان دعوا میکنید
ممکن است یک جملهی ساده از طرف همسرتان، زخمی قدیمی را فعال کند.
مثلاً کسی که در گذشته بارها نادیده گرفته شده، ممکن است نسبت به بیتوجهی خیلی حساس باشد.
کسی که تجربهی طرد شدن داشته، ممکن است فاصلهی کوچک همسرش را نشانهی ترک شدن بداند.
کسی که در خانوادهای پرتنش بزرگ شده، ممکن است از هر اختلافی بترسد و سریع سکوت کند.
بنابراین گاهی واکنش ما فقط مربوط به «امروز» نیست.
امروز، دکمهای را فشار میدهد که ریشهاش ممکن است خیلی قدیمیتر باشد.
و اینجاست که اگر حواسمان نباشد، به جای اینکه با همسرمان دربارهی نیاز واقعیمان صحبت کنیم، شروع میکنیم به جنگیدن، دفاع کردن، سرزنش کردن یا سکوت کردن.
اما یک رابطه فقط با فهمیدن چرخه ترمیم نمیشود
اینکه بدانیم چرا دعوا میکنیم، کافی نیست.
باید یاد بگیریم در همان لحظهای که چرخه شروع میشود، مسیرمان را عوض کنیم.
به جای:
«تو اصلاً منو نمیفهمی.»
بگوییم:
«وقتی جوابم رو نمیدی، یه ترسی توی من فعال میشه که نکنه دیگه برات مهم نباشم.»
به جای:
«باز شروع کردی به گیر دادن.»
بگوییم:
«وقتی احساس میکنم باید همین الان جواب بدم، مضطرب میشم و دلم میخواد عقب بکشم؛ ولی میفهمم که این عقب کشیدن تو رو بیشتر نگران میکنه.»
این تفاوت خیلی مهم است.
چون در جملهی اول، ما طرف مقابل را متهم میکنیم.
اما در جملهی دوم، داریم دنیای درونی خودمان را به او نشان میدهیم.
و صمیمیت دقیقاً از همینجا شروع میشود.
گاهی لازم است قبل از اینکه رابطه را درست کنیم، چرخه را بشناسیم
از خودتان بپرسید:
وقتی همسرم ناراحت میشود، من معمولاً چه کار میکنم؟
نزدیکتر میشوم یا فاصله میگیرم؟
وقتی من فاصله میگیرم، همسرم چه واکنشی نشان میدهد؟
وقتی او بیشتر پیگیری میکند، من چه کار میکنم؟
و مهمتر از همه:
زیر تمام این رفتارها، هر کدام از ما از چه چیزی میترسیم و چه چیزی نیاز داریم؟
گاهی جواب همین سؤالها، چیزهایی را روشن میکند که دهها ساعت بحث کردن نمیتواند.
رابطه زمانی شروع به تغییر میکند که به جای اینکه مدام بپرسیم:
«حق با کیه؟»
کمکم بپرسیم:
«چه اتفاقی بین ما میافتد که هر دویمان را از هم دور میکند؟»
چون گاهی مشکل رابطه، نبودن عشق نیست.
عشق هست؛ اما دو آدم زخمی، بلد نیستند در لحظهی زخم شدن چطور به هم نزدیک بمانند.
و این همان جایی است که گفتوگوی آگاهانه، شناخت چرخههای عاطفی و کمک تخصصی میتواند مسیر رابطه را تغییر دهد.
اگر هر بار که حرف میزنید، بیشتر از قبل از هم دور میشوید، شاید وقتش رسیده به جای تلاش برای برنده شدن در بحث، خودِ چرخهای را که بین شما شکل گرفته ببینید.
مقاله آموزشی
وقتی بخشهای زخمی ما با هم حرف میزنند، نه خودِ ما
وقتی بخشهای زخمی ما با هم حرف میزنند، نه خودِ ما گاهی دو نفر با هم دعوا نمیکنند چون دیگر همدیگر را دوست ندارند؛دعوا میکنند چون هر کدام از یک جای زخمی درونشان واکنش نشان میدهند.یکی میگوید: «چرا هیچوقت منو…
گاهی دو نفر با هم دعوا نمیکنند چون دیگر همدیگر را دوست ندارند؛دعوا میکنند چون هر کدام از یک جای زخمی درونشان واکنش نشان میدهند.
یکی میگوید: «چرا هیچوقت منو نمیفهمی؟»
آن یکی میشنود: «من برای تو کافی نیستم.»
یکی سکوت میکند.
طرف مقابل این سکوت را اینطور معنا میکند: «دیگه برات مهم نیستم.»
و شروع میکند بیشتر حرف زدن، توضیح خواستن، پیگیری کردن...
و آن یکی بیشتر عقب میرود.
بعد اولی میگوید: «دیدی؟ همیشه همینطوریای!»
و دومی با خودش میگوید: «هرچی میگم، باز هم دعوا میشه.»
و اینجاست که یک چرخه شکل میگیرد.
مشکل همیشه خودِ حرف نیست؛ چیزی است که پشت حرف اتفاق میافتد
خیلی وقتها زوجها فکر میکنند مشکلشان این است که:
«سر پول اختلاف داریم.»
«سر خانوادهها دعوا داریم.»
«سر بچهها اختلاف نظر داریم.»
«اون اصلاً حرف منو نمیفهمه.»
اما اگر کمی عمیقتر نگاه کنیم، میبینیم پشت خیلی از این بحثها یک نیاز عاطفی قرار دارد.
پشت عصبانیت ممکن است ترس از طرد شدن باشد.
پشت کنترلگری ممکن است ترس از دست دادن باشد.
پشت سکوت ممکن است ترس از درگیری یا احساس ناتوانی باشد.
پشت انتقاد ممکن است یک نیاز شنیدهنشده برای دیده شدن باشد.
یعنی گاهی آن چیزی که در رابطه میبینیم، فقط «رفتار» است؛اما آن چیزی که رابطه را واقعاً به حرکت درمیآورد، هیجان و معنایی است که پشت رفتار قرار گرفته.
چرا هر بار که حرف میزنیم، سوءتفاهم بیشتر میشود؟
چون وقتی آدم زخمی است، الزاماً چیزی را که طرف مقابل گفته نمیشنود؛گاهی چیزی را میشنود که از قبل انتظار دارد بشنود.
مثلاً زن میگوید:
«من فقط میخواستم وقتی ناراحتم، کنارم باشی.»
مرد ممکن است این را بشنود:
«تو هیچوقت شوهر خوبی نبودی.»
پس از خودش دفاع میکند.
«مگه من برای تو چیکار نکردم؟!»
حالا زن این دفاع را میشنود:
«احساسات تو برای من مهم نیست.»
و دوباره بیشتر توضیح میدهد.
مرد احساس فشار بیشتری میکند و عقبتر میرود.
زن احساس تنهایی بیشتری میکند و بیشتر پیگیری میکند.
و این چرخه ادامه پیدا میکند.
در زوجدرمانی، خیلی وقتها مسئله این نیست که بفهمیم چه کسی شروع کرد.
مسئله این است که بفهمیم:
چه چرخهای بین شما شکل گرفته؟
بعضی وقتها شما با هم دعوا نمیکنید؛ با زخمهای قدیمیتان دعوا میکنید
ممکن است یک جملهی ساده از طرف همسرتان، زخمی قدیمی را فعال کند.
مثلاً کسی که در گذشته بارها نادیده گرفته شده، ممکن است نسبت به بیتوجهی خیلی حساس باشد.
کسی که تجربهی طرد شدن داشته، ممکن است فاصلهی کوچک همسرش را نشانهی ترک شدن بداند.
کسی که در خانوادهای پرتنش بزرگ شده، ممکن است از هر اختلافی بترسد و سریع سکوت کند.
بنابراین گاهی واکنش ما فقط مربوط به «امروز» نیست.
امروز، دکمهای را فشار میدهد که ریشهاش ممکن است خیلی قدیمیتر باشد.
و اینجاست که اگر حواسمان نباشد، به جای اینکه با همسرمان دربارهی نیاز واقعیمان صحبت کنیم، شروع میکنیم به جنگیدن، دفاع کردن، سرزنش کردن یا سکوت کردن.
اما یک رابطه فقط با فهمیدن چرخه ترمیم نمیشود
اینکه بدانیم چرا دعوا میکنیم، کافی نیست.
باید یاد بگیریم در همان لحظهای که چرخه شروع میشود، مسیرمان را عوض کنیم.
به جای:
«تو اصلاً منو نمیفهمی.»
بگوییم:
«وقتی جوابم رو نمیدی، یه ترسی توی من فعال میشه که نکنه دیگه برات مهم نباشم.»
به جای:
«باز شروع کردی به گیر دادن.»
بگوییم:
«وقتی احساس میکنم باید همین الان جواب بدم، مضطرب میشم و دلم میخواد عقب بکشم؛ ولی میفهمم که این عقب کشیدن تو رو بیشتر نگران میکنه.»
این تفاوت خیلی مهم است.
چون در جملهی اول، ما طرف مقابل را متهم میکنیم.
اما در جملهی دوم، داریم دنیای درونی خودمان را به او نشان میدهیم.
و صمیمیت دقیقاً از همینجا شروع میشود.
گاهی لازم است قبل از اینکه رابطه را درست کنیم، چرخه را بشناسیم
از خودتان بپرسید:
وقتی همسرم ناراحت میشود، من معمولاً چه کار میکنم؟
نزدیکتر میشوم یا فاصله میگیرم؟
وقتی من فاصله میگیرم، همسرم چه واکنشی نشان میدهد؟
وقتی او بیشتر پیگیری میکند، من چه کار میکنم؟
و مهمتر از همه:
زیر تمام این رفتارها، هر کدام از ما از چه چیزی میترسیم و چه چیزی نیاز داریم؟
گاهی جواب همین سؤالها، چیزهایی را روشن میکند که دهها ساعت بحث کردن نمیتواند.
رابطه زمانی شروع به تغییر میکند که به جای اینکه مدام بپرسیم:
«حق با کیه؟»
کمکم بپرسیم:
«چه اتفاقی بین ما میافتد که هر دویمان را از هم دور میکند؟»
چون گاهی مشکل رابطه، نبودن عشق نیست.
عشق هست؛ اما دو آدم زخمی، بلد نیستند در لحظهی زخم شدن چطور به هم نزدیک بمانند.
و این همان جایی است که گفتوگوی آگاهانه، شناخت چرخههای عاطفی و کمک تخصصی میتواند مسیر رابطه را تغییر دهد.
اگر هر بار که حرف میزنید، بیشتر از قبل از هم دور میشوید، شاید وقتش رسیده به جای تلاش برای برنده شدن در بحث، خودِ چرخهای را که بین شما شکل گرفته ببینید.